یکی گفت نباید بقیه بدونند چی تو سرمونه. گ گفت. کسی نمیفهمه چی میگیم. کار خودمون رو بکنیم. تو سکوت کار خودمون رو بکنیم. پ حوصله نداره. حوصله من حوصله زندگی حوصله فیلم دیدن. خیلی از چیزی لذت نمیبره. شاید طبیعیه.
گفتم برادران لیلا رو ببینیم گفت سه هزار تا فیلم دارم که ندیدم. راستش دیگه خیلی حوصله فیلم دیدن ندارم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: دوشنبه 29 اسفند 1401 ساعت: 14:34
بهصورت وحشتناکی بههمریخته بودم. حالا بهترم. خیلی بهتر. بالاخره خورشید دوباره پیدا شد. دلم گرم شد. امروز سرکار نرفتم. دیروز هزار و دویست کلمه نوشتم. استاد راهنما خواست بروم دانشگاه. درباره مسخرهترین موضوع ممکن حرف زد. الان برای رنگ کردن موها امدم. ارایشگرم را دوست دارم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 19:55
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 1:39
خانوادگی میخندند. و من صدایشان را میشنوم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 1:39
سفر رفتم و خوشحال نشدم. دوست ندارم آ را ببینم. دیدنش مضطربم میکند.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 12:28
برای فاطمه که نوشت:«خوبی؟» که سراغم را گرفت. فاطمه دوستت دارم. خیلی ماه و متفاوت و جذابی. خیلی جسور و جالبی. این را از نوشتههایت فهمیدم.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 12:28
کتاب سختی میخوانم که دوستش ندارم. داستان تازهای شروع کردم که کار دارد. نوشتهی نیمهتمامی هست که کار دارد. نوشتهی تازهای را باید شروع کنم. لبهایم مرتب خشکِ خشک اند. دلشوره دارم. تمرکزم زیاد نیست. یوگا حس پرنده شدن نمیدهد. ظهر سالاد درست کردم با سس ارده خوشم نیامد. مرغ سوخاری خریدم خیلی دوست نداشتم. الان؟ دراز کشیدم روی مبل. قابلمهی سوپ هم روی گاز است. همین.
برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 12:28